تبليغاتX
اولین وبلاگ طرفداران شهاب حسینی

اولین وبلاگ طرفداران شهاب حسینی

وبلاگی برای همه "طرفداران" شهاب حسینی

گزارشی از تمرین نمایش کرگدن 2

 اجرای کرگدن 3 روز برای جشنواره موسیقی تعطیل میشود. 

 « گرچه چند اجرای ما به دلیل همزمان شدن با جشنواره موسیقی تعطیل میشود ، این موضوع را میپذیرم و نهایت همکاری را با مجموعه تئاتر شهر و مرکز هنر های نمایشی خواهم داشت.» فرهاد آییش کارگردان تئاتر کرگدن درباره 3روز تعطیلی نمایشش به خاطر جشنواره موسیقی اینچنین گفت. 

نمایش کرگدن از روز 5 آذر ماه در تالار اصلی تئاتر شهر روی صحنه میرود و اجرای آن روزهای 19 تا 22 آذر ماه تعطیل خواهد بود.


  

 بعضی از خوانندگان درباره چگونگی تهیه بلیت از من سوال کردن که من طی تماسی که با تئاتر شهر داشتم، گفتن که بلیت ها هم پیش فروش میشه و هم فروش روزانه.قیمت بلیت هم 5000 تومان.

 


گزارشی از تمرین نمایش کرگدن : 

 

نیازی :فرهاد آئیش و گروهش این روزها مشغول تمرین نمایش جدید خود در پلاتو شماره 1 تئاتر شهر هستند. فرهاد آئیش این بار نمایشنامه «کرگدن» اوژن یونسکو را که خود با توجه به شرایط زمانی و مکانی امروز بازنویسی کرده، برای روی صحنه بردن آماده می‌کند. حضور مهدی هاشمی به‌عنوان بازیگر نقش «برانژه» آن هم پس از سال‌ها دوری از صحنه تئاتر از نکات بارز و جالب توجهی است که به طور قطع توجه بسیاری از هنرمندان و هنردوستان و منتقدان را به خود جلب کرده و یقینا در زمان اجرا نیز با استقبال تماشاگران مواجه خواهد شد. نمایش کرگدن که چند سال پیش نیز به کارگردانی وحید رهبانی اجرا شده بود، اوایل آذر سال‌جاری در سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر با بازی مهدی هاشمی، احمدی ساعتچیان، آتنه فقیه نصیری، شهاب حسینی، فرهاد آئیش، رامین ناصرنصیر، مائده طهماسبی، سعید شیری، صابر ابر، محمد صادقی، مهدی صادقی، شکوفه هاشمیان و محمد فرشته‌نژاد روی صحنه خواهد رفت. طراحی صحنه و لباس آن را محسن شاه ابراهیمی و آهنگسازی نمایش را محمد فرشته‌نژاد بر عهده دارند ؛ علی هاشمی دستیار اول و شکوفه هاشمیان نیز عکاس این کار هستند. تمرین ساعت سه بعد از ظهر در پلاتو شماره یک تئاتر شهر شروع می‌شود. تقریبا همه اعضای گروه به غیر از یک یا دو بازیگر، در سالن حضور دارند؛ شهاب حسینی که در این روز اصلاٌ به تمرین نمی‌آید و محمد فرشته‌نژاد نیز قرار است با تاخیر به گروه بپیوندد. گروه کار خود را با تمرین بدن و بیان آغاز می‌کند؛ حلقه بازیگران شکل می‌گیرد، مائده طهماسبی مسوول تمرین بدن و احمد ساعتچیان مسوول تمرینات بیان می‌شوند. رامین ناصر نصیر نیز با کمی تاخیر به گروه می‌پیوندد. پس از پایان تمرین بدن و بیان ، فرهاد آئیش گروه را جمع می‌کند تا به آنها خبر دهد بازیگری که پیش ا ز این نقش «پیرمرد» را بازی می‌کرد به علت فیلمبرداری و تداخل کارش با زمان تمرین نمی‌تواند در این اجرا با گروه همراهی کند و از این به بعد قرار است «صابر ابر» به جای او این نقش را بازی کند. فرهاد آئیش در ادامه ، حضور مهدی هاشمی در اجرایش را - که حدود یازده سال است روی هیچ صحنه‌ای ظاهر نشده- باعث افتخار خود دانست. مهدی هاشمی نیز در پاسخ گفت: «اولین بار سال 1371 نمایش «چمدان» را از فرهاد آئیش دیدم که بسیار جذاب و پر از ایده بود و آن زمان بود که با خودم گفتم خوشحال می‌شوم اگر روزی با فرهاد آئیش کار کنم. بعد از آن، نمایش‌های «تق‌صیر» و «شام آخر» را از فرهاد آئیش دیدم. مهدی هاشمی «چمدان» را اثری دانست که برای اولین بار توانسته بود خاطره نمایش‌های خوب ِ‌ سال‌های بسیار دور را یادآوری و زنده کند. حال دیگر زمان تمرین نمایش است. بازیگران متن‌های خود را که هنوز کامل حفظ نیستند برداشته و در جای خود و در صحنه قرار می‌گیرند. مهدی هاشمی و احمد ساعتچیان نیز پس از صحبت با کارگردان به گوشه ای می‌روند. شروع این صحنه با محمد فرشته‌نژاد است که نقش خواننده کور را ایفا می‌کند و از نقش‌های اضافه شده به نمایش در بازنویسی فرهاد آئیش است. اما به دلیل عدم حضور محمد فرشته‌نژاد در نیمه اول تمرین، یکی از عوامل کار به جای او بازی می‌کند. طبق گفته دستیار کارگردان هر صحنه به طور کامل گرفته می‌شود . سپس استراحتی کوتاه برقرار می‌شود و پس از آن ، صحنه بعد تمرین می‌شود.
ریتم‌، ریتم، ریتم
امروز قرار است به ریتم کار توجه بسیار شود و کارگردان تاکید و تکرار می‌کند: ریتم... ریتم... ریتم. وقتی صحنه تا نیمه تمرین می‌شود، کارگردان آن را قطع می‌کند تا توضیحاتی به بازیگران درباره نحوه جای گیری در صحنه بدهد. موضوع مورد بحث ، صحنه عبور کرگدن است. تقریبا همه در این صحنه حضور دارند ، حتی خود فرهاد آئیش که نقش «منطق‌دان» را ایفا می‌کند. صدای عبور سهمگین کرگدن توسط صدای ضربه‌های پای کسانی که در پشت صحنه هستند ساخته می‌شود و هر لحظه ، بلند و بلندتر می‌شود. همه از جای خود بلند شده و متعجب به بیرون و عبور کرگدن خیره می‌شوند: «واقعا کرگدنه ... این دیگه از کجا پیداش شد... خیلی عجیبه...» صحنه دوباره قطع می‌شود. یکبار دیگر کارگردان چگونگی صحنه و حفظ ریتم را یادآوری می‌کند. این بار ترجیح می‌دهد بازیگر «کرگدن» جای «منطق‌دان» بایستد تا خودش صحنه را از بیرون بررسی کند.
بازگشت ِ بازیگر سرشناس
مهدی هاشمی که پس از سال‌ها دوری از صحنه تئاتر با این نمایش در نقش «برانژه» بر صحنه ظاهر می‌شود، درباره آن چنین می‌گوید: «این نمایش درباره کشیده شدن جمع به راه خشونت‌بار و اعمال دسته‌جمعی خشونت آمیز در یک زندگی بسیار پیروزمندانه و هیجان‌انگیز است که در نهایت به فاجعه ختم می‌شود. مثل دوران نازیسم، مثل استالینیسم و همه ایسم‌هایی که در زمان خودشان به نظر می‌رسید جهان را به سمت پیروزی می‌برند. اما در انتها به فاجعه و نابودی رسیدند و همچنین درباره مقاومت‌فرد در برابر هجوم‌ جمعی حیوانی است که دور از خصلت‌های عاطفی، ظریف و متمدنانه یک انسان بافرهنگ است.» وی همچنین درباره سال‌های دوری از صحنه و بازگشت دوباره‌اش به تئاتر می گوید: «با اینکه پیشنهاد چند کار تصویری خوب داشتم، دعوت کارگردان خوب تئاتر آقای آئیش که بسیار دوستش دارم را قبول کردم که چند ماهی در فضای کار تئاتر باشم؛ فضایی که 10 سال پیش از انقلاب در آن بودم و زندگی لذت بخش شبانه‌روزی با گروه تئاتر «پیاده» داشتم. بعد از انقلاب هم چند بار فرصت آن پیش آمد که با استاد بهرام بیضایی کار کنم و در نمایش «پیروزی در شیکاگو» به کارگردانی داوود رشیدی نیز بازی کنم. یک سال هم با دانشجوهای رشته نمایش دانشگاه آزاد نمایشی را به صورت بداهه سازی کار کردیم و به صحنه بردیم. گاه این فرصت‌ها که پیش می‌آید یکباره همه خاطره‌های خوب دوره دانشجویی جلوی چشمم می‌آید و مشتاقانه به طرفش کشیده می‌شوم.» وی همچنین افزود: «گروهی که الان با آنها همکاری می کنم، همه با شیفتگی و اشتیاق کار می‌کنند و نمایشنامه‌ کرگدن نیز اثر منحصر به فرد دنیای نمایشنامه‌نویسی است. امیدوارم همه چیز خوب پیش رود.»
مردی که کرگدن می‌شود
دیگر بازیگر نمایش «کرگدن» احمد ساعتچیان است که نقش «ژان» را بر عهده دارد. وی که حدود هفت سال پیش در همین نمایش به کارگردانی وحید رهبانی در نقش «دْدار» روی صحنه رفته بود ، درباره نقش خود می‌گوید: «نمایشنامه کرگدن، نمایشنامه شناخته شده ای است. به‌خصوص برای من که یک‌بار دیگر هم ـ البته در نقشی دیگر ـ در آن بازی کردم. ژان از نقش‌های سخت این نمایشنامه است. شخصیتی است که روی صحنه به کرگدن تبدیل می‌شود که شیوه آن هم جذاب خواهد بود و هم می‌تواند برای بازیگران درس بازیگری باشد و همین‌طور فرآیندی است که در این اجرا با توجه به نگاه متفاوت فرهاد آئیش جذاب خواهد بود.» احمد ساعتچیان معتقد است با توجه به نگاه متفاوت آئیش و همچنین شناخته شده بودن نمایش، خود او نیز به نقش از منظر دیگری نگاه می‌کند و به جای گزیدن شخصیتی بیرونی که قصد درس دادن به برانژه را دارد، به سمت کاراکتری پیش می‌رود که با برانژه دوستی قدیمی و صمیمانه دارد. وی تاکید می‌کند در کنار نگاه فرهاد آئیش و همین‌طور اوژن یونسکو به این نقش، برخورد خود او با نقش به عنوان بازیگر این کاراکتر ، در چگونگی شکل‌گیری آن تاثیر دارد. او همچنین تاکید کرد که تبدیل شدن این نقش به کرگدن طوری خواهد بود که جنبه‌های دراماتیک آن نمود پیدا کند.
سینما و تئاتر
آتنه فقیه‌نصیری دیگر بازیگر این نمایش است که در نقش «دیزی» ظاهر می‌شود. این نخستین حضور وی بر صحنه تئاتر خواهد بود و در این‌باره می‌گوید: «دلیل حضورم پیشنهاد از طرف آقای آئیش که فردی شناخته شده در عرصه تئاتر هستند، بود. گروه ایشان گروهی ترغیب‌کننده برای تئاتر هستند و کار با آنها برای من نوعی یادگیری دوباره به حساب می‌آید. مقوله صحنه و نمایش با تصویر و قرار گرفتن مقابل دوربین تفاوت دارد. به عنوان کسی که چندین سال است بازی می‌کنم، این بهترین موقعیت برای جواب دادن به وسوسه روی صحنه بودن است.» وی در ادامه به تفاوت‌های موجود میان تصویر و نمایش نظیر تقطیع، دکوپاژ، پلان‌بندی، حفظ راکورد بازی و... که در نمایش وجود ندارند اشاره می‌کند و می‌گوید: «به جای آن نمایش نیازمند تمرکز کامل برای اجرای یک متن از اول تا آخر و هماهنگی با بقیه گروه در یک کار است. به ویژه در کار آقای آئیش که ریتم خاصی را هم طلب می‌کند این نکته بسیار مهم است. آقای آئیش به دلیل آنکه خودشان کار تصویر داشته‌اند به خوبی می‌دانند بازیگری را که تا به حال کار صحنه نداشته چگونه وارد فضای نمایش و هدایت برای رسیدن به نقش کنند.» زمان استراحت گروه دیگر به پایان رسیده است. در این بین محمد فرشته‌نژاد نیز به گروه می‌پیوندد و تمرین همچنان ادامه پیدا می‌کند. باید دید این بار فرهاد آئیش و ستارگان گروه‌اش چگونه کرگردن ها را به سالن اصلی تئاتر شهر می آورند.
فصل مشترک من و یونسکو
فرهاد آئیش : انتخاب این نمایش طی صحبت‌های طولانی با مدیران تئاترشهر و مسوولان و تامل روی کارهای مختلف از چخوف ، شکسپیر و... شروع شد و در آخر ما هم به این نتیجه رسیدیم که کرگدن انتخاب خوبی است. اما کرگدن که در سال‌های بعد از جنگ جهانی دوم نوشته شده، خصوصیاتی دارد که بیشتر به آن دوره زمانی و مکانی مربوط می‌شود و خواه ناخواه فضایی برای من باز بود که بتوانم آن را آداپته و اقتباس کنم تا بتواند برای زمان ما یعنی پنجاه و چند سال بعد از کار و مکان ما یعنی ایران جوابگو باشد. اما این، چالش بسیار سختی بود. چون من باید مانند یک بندباز روی یک بند راه می‌رفتم. از طرفی می‌خواستم به یونسکو کاملا وفادار بمانم. از طرف دیگر می‌خواستم امضا و اثر انگشت خودم روی آن باشد. باید فصل مشترک بین خودم و یونسکو را پیدا می‌کردم. باید بگویم از نظر سلیقه کاملا به یونسکو نزدیکم. هم خودم در گذشته متوجه این شدم و هم نزدیکانم. قبلا هم یکی دیگر از کارهای یونسکو یعنی «آوازخوان طاس» را اقتباس کرده بودم که در آن بیشتر از نظر مفهومی به اثر مبدا وفادار ماندم. اما شخصیت‌ها را به ایران آورده بودم و ایرانی شده بودند. اینجا تشخیص دادم که از فضای کرگدن یونسکو خارج نشوم. به همین دلیل در فضای اروپا ماندم. شاید تا حدی بتوان گفت ناکجاآبادی در اروپا . فقط تعدادی کاراکتر به نمایشنامه اضافه کردم و به خصوص صحنه 4 کار را که می‌توانست برای زمان ما خسته‌کننده و تکراری باشد، تغییر اساسی دادم و تعدادی از کاراکترهای اول نمایش را در این صحنه آوردم. امیدوارم که روح اوژن یونسکو در قبر نلرزد. اما لااقل خودم راضی هستم. خوشبختانه و خوشبختانه و خوشبختانه بچه‌های گروه هم راضی هستند و حدس می‌زنم که اگر روی برنامه پیش برویم و جلو یا عقب نیفتیم مخاطبین ما هم دوست خواهند داشت. اما معتقدم که این به هر حال کرگدن اوژن یونسکو نیست. شاید باید گفت کرگدن یونسکوی فرهاد آئیش. کمی بیشتر که فکر می‌کنم می‌بینم نه، روح اوژن یونسکو در قبر نمی‌لرزد، شاید خوشش هم بیاید.»

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 1:27  توسط شیوا  | 

نگاهی به فیلم محیا ۲

این شهاب حسینی دوست داشتنی/بهترین فیلم روی پرده؟! 

 یادداشت نویسنده سایت سینمای ما بر فیلم محیا 

 

سینمای ما - صوفیا نصرالهی:  از بین فیلم های روی پرده همه را دیده بودم به جز "محیا". پوسترهای فیلم و خلاصه داستان و چیزهایی که شنیده بودم هم شوقی در من ایجاد نمی کرد که وقت بگذارم و بروم فیلم را ببینم. از فیلم های روی پرده که با توقع و شناخت و علاقه سراغشان رفتیم چه دیده بودیم که حالا سراغ فیلمی برویم که اشتیاقی هم برای دیدنش نبوده است! اما همین اول باید بگویم که این از آن پیشداوری های نادرست بود.
امروز مجبور بودم مدتی وقت بگذرانم و خب انتخاب اول سینما بود. همه ی فیلم ها را هم که دیده بودم(بعضی از فیلم ها را دو بار هم دیده بودم و دیدنشان برای بار چندم در حکم تیر خلاص بود!) پس انتخابی جز "محیا" باقی نمی ماند. تصور کنید که سانس 12 ظهر، سینما صحرا و سالنی که به جز من حتی یک نفر هم در آن نبود. منتظر بودم که یا فیلم را به خاطر به حدنصاب نرسیدن تماشاگران نشان ندهند و یا نیم ساعتش را که دیدم، خودم خسته شوم و بیرون بیایم. اما خدا را شکر هیچ کدام از این اتفاق ها نیفتاد. فیلم را که در کمال تعجب فقط برای من یک نفر اکران کردند و از آن مهم تر این که یک ربع فیلم که گذشت دیدم چقدر مشتاق دیدن سرانجام داستان هستم. پس تا پایان فیلم نشستم و ساعتم را هم نگاه نکردم. نکته ی انتحاری یادداشت هم اینجاست که بنظرم "محیا" با یک سری اصلاحات و یکدست کردن لحن فیلم می توانست بهترین فیلم روی پرده در حال حاضر باشد. البته همین حالا هم با کمی اغماض صاحب این مقام هست. حالا معلوم می شود که "محیا" چه دارد که دیدنش تجربه ی خوبی است که در این اوضاع می شود توصیه اش کرد.

نکات مثبت
مثبت ترین، مهمترین و بهترین نکته ی "محیا" این است که قصه دارد. شروع و پایان درست و حسابی دارد. مدت هاست که این فاکتور ساده ی فیلم های سینمایی برایمان تبدیل به رویا شده است، این که داخل سینما برویم تا روی پرده داستان زندگی چند تا آدم و چند تا خانواده را ببینیم. "محیا" از همان شروع قصه اش را خوب تعریف می کند. کاری می کند که سرنوشت این دختر و پسر جوان عاشق برایمان مهم شود. وقتی ممکن است داستان عشق و عاشقی طولانی و خسته کننده شود، با شرطی که دختر برای ازدواج می گذارد ریتم قصه را حفظ می کند. و تازه یک سری روابط علت و معلولی در فیلم وجود دارد که به منطق داستان کمک می کند. این که اوایل فیلم در اتاق عمل حال جاوید بد می شود و قضیه ی حساسیتش همه و همه در ادامه به کار فیلم می آیند. شخصیت های فرعی فیلم مثل دختر خاله جاوید و پسردایی محیا کاراکترهای کلیشه ای همیشگی هستند اما خوبی کلیشه ها این است که امتحانشان را پس داده اند و در جای خودشان به درد می خورند. هنوز هم رقبای یک قصه ی عاشقانه، ما را برای دیدن سرنوشت شخصیت های اصلی فیلم کنجکاوتر می کنند.
بعد از قصه می رسیم به بازیگران. "شهاب حسینی" فیلم محیا بهترین شهاب حسینی است که تا حالا دیده ایم. خنده ها و شوخی ها و نگرانی و ابراز احساساتش همه به جا و به اندازه است. معمولا حسینی در نشان دادن احساسات عاشقانه نقش هایش کمی افراط می کند اما در محیا کاملا این قسمت بازی اش کنترل شده و دل نشین است. این جا یک شور و شیطنت مخفی دارد که جذابش می کند. نمونه اش هم وقتی است که محیا شغل اصلی پدر و مادرش را به او گفته و خداحافظی می کند اما جاوید که هنوز حرف محیا را باور نکرده و شوکه هم هست برایش با لبخندی دست تکان می دهد!فکر می کنم یکی از نکاتی که به بازی حسینی کمک کرده قطع نسبتا سریع صحنه ها بوده است. فیلم خیلی سریع از گفت و گوهای جاوید با محیا و بد شدن حالش در اتاق عمل و غسالخانه می گذرد و در نتیجه حسینی مجبور نیست تا بیش از اندازه از اشک و آه کمک بگیرد. این است که شاهد بازی خیلی خوبی از او هستیم.جایزه اش واقعا به حق بوده است.
نکته ی مثبت آخر هم پایان بندی فیلم است. هر پایانی به جز این احتمالا تماشاگر را شاکی و ناامید می کرد. اما حالا شاید پایان خوش ماجرا در نظر بعضی ها سرهم بندی شده یا کلیشه ای باشد اما دقیقا پایانی است که به این فیلم می خورد. پایانی است که تماشاگر را راضی از در بیرون می فرستد. هر اتفاق دیگری که به جز این آخر فیلم می افتاد، باعث می شد تماشاگر احساس شکست کند.

نکات منفی
الهام حمیدی را البته نمی توان کاملا از نکات منفی فیلم به حساب آورد اما معصومیتش کمی توی ذوق می زند. خیلی خنثی نقشش را بازی کرده. حتی در خلوت خودش هم طوری رفتار می کند که حس می کنیم جاوید و کرم برایش فرقی ندارند!

اما منفی ترین نکته ی "محیا" از قضا درست وقتی اتفاق می افتد که فیلم لحن کلیشه ایش را از دست می دهد. درست جایی که فیلم می خواهد در کنار داستانی که تعریف می کند حرف های معناگرا و خوب بزند. اینجا همان قسمت هایی از فیلم است که اگر حذف شود آن وقت با قدرت می توان از "محیا" دفاع کرد و آن را فیلم خوبی دانست. میرطاهر که قرار است مراد جاوید شود آزار دهنده ترین کاراکتر فیلم است. دیالوگ هایش را انگار از کتاب اخلاق مدرسه برداشته اند و مطمئنم در زندگی واقعی به قدر سر سوزنی هم حرف هایش نمی تواند کسی را متحول کند. شخصیت میرطاهر نمونه ی بد استفاده از کلیشه پیر دانا و فرزانه است. مشکل هم اینجاست که همه فکر می کنند اگر پیرمرد مو بلندی در یک روستا زندگی کرد و کلی هم حرف های حکیمانه از حفظ بود، آن وقت پیرفرزانه به حساب می آید. به خدا که برای فرزانگی نه روستا لازم است و نه موی بلند و نه پند و اندرز. حکمت به چیزهای خیلی درونی تری بر می گردد.
و آخرین قسمت منفی فیلم هم به زیبایی شناسی آن بر می گردد. چیزی که اگر وجود داشت فیلم را از حد فعلیش خیلی بالاتر می برد.زیبایی شناسی را خیلی نمی توان توضیح داد. برای تشریح منظورم ارجاعتان می دهم به فیلم "کنعان" و خانه ی مینا. آن خانه و دکور و چیدمان در "کنعان" مفهوم درست زیبایی شناسی است. این جا اما حتی در خانواده جاوید که هم متمول هستند و هم تحصیلکرده، چنین چیزی به چشم نمی خورد.

خلاصه این که اگر نکات مثبت و منفی "محیا " را کنار هم بگذاریم، خوبی هایش بر بدی هایش می چربد و می شود دیدن آن را توصیه کرد. لااقل بعد از دیدن فیلم خسته و عصبانی نیستید. البته توقع زیادی هم نداشته باشید. قرار است یک ساعت و نیم در سالن سینما، داستانی را که شاید بارها هم شنیده اید، یک بار دیگر ببینید و تمام. چیزی از فیلم با شما بیرون نمی آید اما....بعد از قصه های تکراری مادربزرگ هایمان و رسیدن دختر و پسر قصه به هم، خواب های شیرینی می دیدیم. مگر نه؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 21:39  توسط شیوا  | 

نگاهی به فیلم محیا 1

 
 

مصاحبه همشهری جوان با شهاب حسینی را از دست ندهید! 


وقتی ‌عشق ، ‌آدم‌ را‌ مرده‌شور‌ می‌کند.
نگاهی به فیلم محیا
جام جم آنلاین: اکبر خواجویی پس از 20 سال از اولین فیلمش «خانه ابری»، سومین فیلم خود را بعد از 16 سال از دومین کارش یعنی «سیرک بزرگ» بر پرده اکران دارد که درونمایه آن،‌ موضوعی است که در سینمای ایران بارها تکرار شده و البته همچنان خریدار دارد.  
استان عشق و دلدادگی و موانعی که بر سر آن وجود دارد همواره در ادبیات و قصه‌های ایرانی عقبه بلندی داشته است و امروزه در سینما و دنیای تصویر نیز تداوم یافته و همچنین جاذبه‌های بصری بر جذابیت آن افزوده است.

فیلم، داستان جوانی به اسم جاوید است که به دختری به نام محیا علاقه‌‌مند می‌شود و طبق قواعد و طبیعت تراژدیک عشق، مانع بزرگی بر سر راه این وصلت رخ می‌دهد، اما تفاوت محیا در ژانر عاشقانه در همین نقطه رقم می‌‌خورد که هم کمی عجیب به نظر می‌رسد و هم داستان را به سمت و سوی سینمای به اصطلاح معناگرا سوق می‌‌دهد.

جاوید دلباخته‌ یکی از کارمندان بهشت‌زهراس‌ شده است و شغل این دختر مرده‌شویی است، اما مشکل به اینجا ختم نمی‌شود. علاوه بر فاصله طبقاتی و فرهنگی میان آن دو،‌ محیا خواستگار لات و سمجی دارد که سال‌ها خاطر‌خواه اوست و هر کسی را که به معشوقش نزدیک شود با زور و تهدید فراری می‌دهد، از سوی دیگر دختر خاله جاوید نیز به وی علاقه‌مند است و مادر و خواهرش نیز می‌‌کوشند این علاقه به وصلت تبدیل شود.

در واقع کارگردان با مربع عشقی‌ای که ایجاد می‌کند موقعیت پیچیده‌تری به گره قصه می‌‌دهد و پیچ و خم‌های داستانش را بیشتر می‌کند، اما هیچ‌کدام از این موانع به اندازه شرطی که پدر محیا برای جاوید می‌گذارد، سخت و عجیب نیست.

شرطی که با روحیه و شخصیت جاوید در تضاد کامل است: شستن 7 مرده! او که همیشه از مرده می‌ترسید، اینک تنها راهش برای رسیدن به عشق، غلبه بر ترس است و خاصیت عشق این است که آدمی را شجاع می‌کند و عاشق به واسطه آن پوست می‌اندازد.

جاوید باید دقیقا گام در مسیری بگذارد که همیشه از آن وحشت داشته است، اما حالا میان عشق و ترس باید یکی را برگزیند و تجربه نشان داده است که همواره عشق قدرتی بیش از ترس دارد و عاشقی خود یک تجربه شجاعانه است؛ بنابراین او همین راه را برمی‌گزیند و به روستایی می‌رود و 7 مرده را می‌شوید و کفن می‌کند.

این مراحل هفتگانه خود نمادی از هفت خوان رستم است که اصطلاحا برای رسیدن به هدفی ارزشمند و بزرگ بیان می‌شود و در واقع شبیه به سیر و سلوک عارفانه است که سالک در مسیر وصل به معشوق باید طی کند. میرطاهر که در این شغل صاحب جایگاه خاصی است به نوعی راهنما و مرشد جاوید در این سیر و سلوک است که در نهایت خودش به عنوان آخرین مرده به دست جاوید شسته می‌شود.

محیا با نوع داستان‌پردازی خود و موقعیت دراماتیکی‌ای که برای قهرمان قصه‌اش خلق می‌کند در دو سطح پیش می‌رود، یکی همین ظاهر قصه و مسائل فرهنگی  اجتماعی که در ازدواج جوانان به عنوان موانع و تعصب‌های سنتی مطرح است و دیگری‌  که در ساحتی درونی‌تر و لایه پنهان داستان، پی گرفته می‌شود  نوعی معناگرایی و پرداختن به سیر و سلوک معنوی است که در پس صورت قصه روایت می‌شود.

جاوید در هر مرحله از این سیر و سلوک با دنیای درونش آشنا می‌شود و بتدریج بر ترس و ضعف‌هایش غلبه می‌کند و گویی شایستگی وصل به معشوق را به دست می‌آورد، گرچه ماجرای هفت خوان عرفانی در بستر یک فیلم اجتماعی توی ذوق می‌زند و به عرفان بازی‌های مد روز در آثاری که می‌خواهند معناگرا باشند، نزدیک است. همچنین ساختار فیلم نیز با ورود جاوید به روستا و مرده‌شویی به دوپارگی اثر منجر می‌شود که با فضای شهری قصه در تعارض است.

محیا دو ویژگی مثبت دارد، یکی این که روایت روان و قابل قبولی در بیان قصه خود دارد که مخاطب را سرگرم داستان خود می‌کند و شاید برای بسیاری از مخاطبان عنصر مرده‌شویی، هیجان و ترسی که در آن نهفته است، شیرین باشد و دیگری بازی خوب شهاب حسینی در این فیلم است.

نوع حرکات دست و صورت و ری‌اکشن‌های حسی در کنار میمیک‌های خوبش در موقعیت متضاد و گوناگون روانی در این فیلم باعث درخشش خوب شهاب حسینی در نقش جاوید شده است.

کاراکتر جاوید در فرایند قصه به دلیل تغییرات متعدد موقعیت‌های انسانی که شامل ترس، خشم، شجاعت، غم و امید بوده نیازمند توانایی بازیگر در بازنمایی هر یک از حالات و کنش‌ها بود که شهاب حسینی بخوبی از پس نقش برآمد.

وی یکی از آن بازیگران توانایی است که در سال‌های اخیر، نقش‌های زیبایی را بویژه در «شمعی در باد» ، «مدار صفردرجه» و همین محیا از او دیدیم و شاید بعد از رادان و امین حیایی دیگر نوبت اوست که سیمرغ بگیرد.

در واقع‌ اگر این دو عنصری را که توضیح دادم، از فیلم بگیریم یعنی بازی شهاب حسینی و جذابیت هیجانی مساله مرده‌شویی و غسالخانه و مرگ، محیا همان قصه تکراری ملودرام‌های عاشقانه در سینمای ایران است که چیز تازه‌ای ندارد، البته نباید بی‌انصافی کرد و وجوه سرگرم کنندگی آن را نادیده گرفت.

موقعیت دراماتیک فیلم و قابلیت داستان‌پردازی چیز کمی نیست که بسادگی از آن بگذریم بخصوص در موقعیت کنونی که سینمای ایران از نداشتن قصه جذاب، رنج می‌برد، اما نمی‌‌توان پذیرفت که محیا یک فیلم معنا‌گراست و بر صرف طرح مساله مرگ، عشق و سیر و سلوک عارفانه میان آن دو نمی‌تواند تضمین کننده معناگرایی فیلم باشد.

محیا فیلم عاشقانه‌ای است که در فرمی به ظاهر معنایی پوشیده شده و اتفاقا صحنه‌های مربوط به مرده‌شویی با ساختار کلی فیلم و تم قصه ناهمخوانی دارد. عجیب‌تر آن‌که در آن روستای کم‌جمعیت و در آن مدت کوتاه چقدر 7 مرده زود فراهم می‌شود، گویا آنجا دهکده مردگان است.

محیا به لحاظ معنایی و مضامین درونی که در پس قصه خود می‌پروراند به 3 نقطه موثر می‌رسد که نقطه تلاقی آن نهایتا در آدمی ممکن است به تولد انسان تازه‌ای منجر شود. عشق، مرگ و زندگی؛ مفاهیمی که دنیای واقعی آدمی را رقم می‌زند.

سیدرضا صائمی‌

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 12:32  توسط شیوا  | 

شهاب حسینی روی صحنه

  شهاب حسینی در "پسر آدم،دختر حوا" 

رامبد جوان ساخت فیلم جدیدش را با عنوان "پسر آدم،دختر حوا"رااز نیمه آبان ماه آغاز می کند .
به گزارش ایلنا ،این فیلم که به تهیه کنندگی سعید حاجی میری و در سبحان فیلم تولید می شود چندی است پیش تولید آن آغاز شده و مهناز افشار و شهاب حسینی بازیگران اصلی این فیلم هستند.این فیلم داستانی کمدی دارد و درباره یک زوج جوان است . پیش ازاین قرار بود یدالله صمدی این فیلم را کار گردانی کند.

خبر قطعی، با شروع فیلم برداری و بازی آقای حسینی، در وبلاگ قرار خواهد گرفت.

 طراحی تبلیغات دلشکسته

آنونس فیلم سینمایی «دل‌شکسته» به کارگردانی علی‌روئین‌تن که بزودی به اکران عمومی در می‌آید،آماده شد و بهزاد خورشیدی و ابراهیم حقیقی پوسترهای این فیلم را آماده می‌کنند.

به گزارش سایت سینمایی سوره، «علی روئین‌تن» با اشاره به انجام تدارکات لازم برای اکران عمومی «دل‌شکسته» اظهار داشت: آماده‌سازی «دل‌شکسته» برای اکران عمومی در جوزان فیلم در حال انجام است که در این راستا آنونس فیلم را «شکوفه زندباف» بسیار زیبا و ماهرانه ساخته‌ است.
وی افزود: بهزاد خورشیدی و ابراهیم حقیقی طراحی پوسترهای «دل‌شکسته» را بر عهده دارند. این کارگردان سینما به فارس گفت: هنوز زمان دقیق اکران فیلم مشخص نیست ولی پس از اتمام اکران «آواز گنجشک‌ها» فیلم را روانه نمایش عمومی می‌کنیم.
برپایه این خبر، در این فیلم خسرو شکیبایی، بیتا بادران، شهاب حسینی، محمود پاک نیت، رضا رویگری، شقایق فراهانی، فریبا کوثری و گوهر خیراندیش بازی می‌کنند.
«دل‌شکسته» داستان دلبستگى دو جوان با دو طرز فکر متفاوت است و نخستین بخش از یک سه گانه است.  

شهاب حسینی در دلشکسته 

 شهاب حسینی و آتنه فقیه نصیری به جمع بازیگران "کرگدن" به کارگردانی فرهاد آئیش اضافه شدند.

به گزارش سرویس هنری برنا به نقل از روابط عمومی تئاترشهر مهدی هاشمی، آتنه فقیه نصیری، شهاب حسینی، احمد ساعتچیان، مائده طهماسبی، رامین ناصرنصیر، فرهاد آئیش، شکوفه هاشمیان، مهیار پورحسابی، محمد فرشته نژاد، سعید شیری، محمد صادقی، ندا حاج بابایی، مهدی صادقی، امید زارع، پرویز حاجی زاده و محمدرضا اصلی هنرمندانی هستند که به عنوان بازیگران "کرگدن" نوشته اوژن یونسکو به کارگردانی فرهاد آئیش معرفی شده اند.

همچنین محسن شاه ابراهمی به عنوان طراح صحنه و لیاس، محمد فرشته نژاد به عنوان آهنگساز، علی هاشمی به عنوان دستیار و برنامه ریز، کاوه قاسم زاده دستیار دوم، هدی اربابی منشی صحنه و شکوفه هاشمیان به عنوان عکاس در این اثر نمایشی حضور دارند.

"کرگدن" نوشته اوژن یونسکو و به کارگردانی "فرهاد آئیش" از اواخر آبان ماه در تالار اصلی به روی صحنه می رود.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 12:48  توسط شیوا  | 

شروعی دوباره

سلام

این موجودی که حتی نمیشه  بهش گفت آدم، نتونست کاری از پیش ببره و در نهایت من تونستم دوباره وبلاگو بگیرم.

این اتفاقاتی که افتاد اصلا اتفاقات خوشایندی نبود.حرف هایی زده شد که یاد آوری اونا همه رو عصبی میکنه.حرف هایی که اصلا در شان این وبلاگ نبود.به هر حال گذشت.اما تونستم با این اتفاق طرفداران واقعی وبلاگ رو بشناسم.

از همه دوستانی که منو تنها نذاشتن و از وبلاگ خودشون حمایت کردن ممنونم.

همین طوری که میبینید همه مطالب و عکس های آرشیو پاک شده و باید از اول شروع کرد.

انشاا... با کمک و حمایت های شما همه مطالب آرشیو کم کم به وبلاگ برگردونده میشه.

و این وبلاگ یعنی وبلاگ همه طرفداران شهاب حسینی و باز هم تاکید میکنم وبلاگ طرفداران نه دشمنان،همچنان به کار خود ادامه خواهد داد.

نظر های شما به من دلگرمی میده.اونا رو از من دریغ نکنید.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 17:13  توسط شیوا  |